سینما هم شما را دوست ندارد آقای شهردار

ماشین زمان یا سینما؟

اگر از سینمایی ها و اهالی هنر در مورد ورود سیاستمداران به سینما و هنر بپرسید قطعاً لبخند را روی لبهایشان خواهید خشکانید . چرا که تصور درآرودن کت و شلوار از تن و ژست ها و حس های سینمایی گرفتن برخی رجال اصلاً قابل قبول و باور نیست . اما باید شهردار را از این داستان و قاعده مستثنا دانست . بله امروزه دیگر شهردارها را در طبقه رجل سیاسی جای نمی دهند و قطعاً که از شهردار بازیگر و فیلمنامه نویس و کارگردان و منشی صحنه و … هم در نمی آید .

untitled-1

 

پرده اول: تبریز زمستان ۱۳۴۸

بعد از اینکه از کافه بیرون آمد مسیر کوچه را تلو تلو خوران طی می کرد  ،سرش را بلند کرد و به تابلو سینما سعدی نگاهی انداخت . اه نه حوصله فیلم های بزن بهدری و شلوغ کاری را نداشت مسیر دیگری را در پیش گرفت تا چشمش را باز کرد خودش را جلوی سینما آسیا دید . آره این خوبه ، خوراک خودش است اصلاً. آن هم چه فیلمی ، داخل سالن دود گرفته و شیک سینما شد . رنگ قهوه ایی فضا از گیجی اش کمی کم می کرد . بلیطی را که خریده بود دست مسئولش داد داخل سینما شد . صندلی های قرمز و سقفی سفید و آکتوری که کمی بعد با آن کت و شلوار کلاه لبه دار روی پرده ظاهر خواهد شد تا تیزی به دست انقام خواهرش را بگیرد.

بوی سیگار سینه اش را تنگ کرده بود ، مرد لال چراغ قوه به دستی ,کمکش کرد تا روی صندلی اش بنشیند ، فیلم شروع شد ، آرتیست آمد.

 

پرده دوم: تبریز اواخر پاییز ۱۳۹۵

با رفقا و بچه ها قرار گذاشته بودند روز اول اکران همگی با هم به سینما بروند فیلم را ببینند و سلفی هایشان را هم بگیرند همین هفته قبل بود که در فضای مجازی سلفی های مردم تهران و مشهد و شیراز و اصفهان را با بازیگران سینما در روز اول اکران در سینماهای این شهرها را دیده بودند قلقلک شان آمده بود . فضای قهوه ایی سالن سینما و بویی که از فیلم فارسی ها و آکتور های سال های دور سینمای ایران به جا مانده بود .

چند نفر در سینما با پوستر هایی که از سی سال قبل بخاطر اینکه کسی حال نداشت آن ها را از در و دیوار سینما بکند و به روز کند ،عکس یادگاری و سلفی می گرفتند .اطمینانی که در چهره شان بود نشان می داد شاید زیر عکس هایشان بنویسند من و هامون همین ۱۳۶۸ یهویی.

فیلم کم کم داشت شروع می شد و مردم با همهمه برای دیدن آقای سوپر استارشان وارد سالن سینما شدند . مرد کر و لال بدون چراغ قوه حضار را سرجایشان می نشاندند . فیلم شروع شد و آقای سوپر استار روی پرده ظاهر شد . سلام بمبئی.

سلام تبریز ، تبریز بی سینما . تبریزی که برخلاف شهرهایی همچون تهران، شیراز ، اصفهان و مشهد که هر سال شاهد افتتاح پردیس هایی سینمایی هستند و تئاترهایش رونق گرفته اند ، بخاطر بی علاقه بودن مسئولینش به سینما کماکان مردمش که روی صندلی های سینماهایش جا مانده اند فروشنده و سلام بمبئی می بینند.

 

پرده آخر

 ماشین آقای شهردار که برای بازدید از روند ساخت بزرگترین پارکینگ طبقاتی کشور به ارک علیشاه می رفت در ترافیک روبروی سینما ۲۹ بهمن ایستاد. کسی چه میداند ؟ شاید وقتی نگاهش به تابلو سر در سینما افتاد و لبخند زد در دلش نگفته باشد که یادش بخیر ، انگار همین دیروز بود ، چه بزن بزنی دیدیم.

مهرداد خردمند

 




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *